تبلیغات
شادباد مشایخ - روستای پینه شالوار یا همان شادآبادمشایخ
 
شادباد مشایخ
بسم الله الرحمن الرحیم به وبلاگ بهزادشوقی خوش آمدید تاسیس سال91
درباره وبلاگ


هرروزبرای انجام کارهای (فردا)برنامه ریزی کنید!
خوشبختی زندگی بر سه اصل است!
1)تجربه از دیروز
2)استفاده از امروز
3)امید به فردا





مدیر وبلاگ : بهزاد شوقی
نویسندگان
نظرسنجی
نظر شما در مورد این سایت چیست؟






سهم بنده از  آرشیو کتاب های استاد ارجمندمان جناب پورپیرار، به دست آوردن چند جلد  نفیس از تاریخ آذربایجان می باشد که در یادداشت هایی به بررسی ابعاد مختلف آن خواهم پرداخت.  کتاب «آثارباستانی آذربایجان، آثار و ابنیه تاریخی شهرستان تبریز» تالیف «عبدالعلی کارنگ» از «سلسله انتشارات انجمن آثار ملی»، مجموعه ای زیبا از کلکسیون آثار تاریخی شهر تبریز و روستاهای اطراف آن می باشد که اشاره ای هرچند مختصر درباره آن، شاید گروه زیادی را از خواب بیدار کند و به آنها بازگو نماید، حرف زدن از تجمعات انسانی شهر نشین در ایران فراتر از 200 سال، جزو داستان های شیرینی است که حتی کودکان را نیز به خواب نمی فرستد و موجب اعتراض آنها می شود. با بررسی مانده های غالبا مجعول و تازه ساز معرفی شده در این کتاب، می توان جلد مکمل این کتاب یعنی «تاریخ تبریز تا پایان قرن نهم هجری» تالیف «دکتر محمد جواد مشکور» را نیز به باد داد و همگان را از شر مزخرفات بی سر و ته و بی مفهوم و غیر قابل اثبات نجات داد. در این یادداشت تنها به بخشی از آثار قبور سلاطین ، شیوخ و عرفای قلابی منطقه اشاره می کنم، که گورستان شادآباد مشایخ از مهمترین آنهاست.

 

«شاد آباد مشایخ

شاد آباد مشایخ قریه ای است معمور که در شش کیلومتری جنوب شرقی تبریز و دو کیلو متری جنوب استخر شاه گلی واقع شده است. این قریه گورستانی دارد باستانی، بزرگ، با سنگ قبرهای درشت و میل های عظیم پابرجا. گورستان در کنار قریه در دامنه تپه ای بلند قرار گرفته است. در سه گوشه آن یعنی گوشه های جنوبی، جنوب شرقی و شمال غربی مقابری وجود دارد که صندق یا تخته سنگهای درشتی بر روی آنها نهاده شده است. این تخته سنگ ها همه از نوع سنگ کبود یا خارای سیاه هستند و در قسمت بالا سر آنها یا سنگ نبشته ای بلند و یا میلی با سر مقرنس مخروطی و یا میل سنگ تراش نخورده طبیعی با سری به شکل عمامه جای داده اند. معمولا در پای هر میل اسم و تاریخ فوت صاحب قبر به طور برجسته  به خط کوفی یا ثلث کنده شده است. نوشته کتیبه های قبرها نیز همین شیوه را دارد. از مندرجات کتیبه قبور معلوم می شود که عده ای از مشایخ و عرفا و امرای قرون هفت و هشت و نه هجری تبریز در این گورستان به خاک سپرده شده اند ...»(آثار باستانی آذربایجان، عبدالعلی کارنگ، صفحه 617)

 

در یادداشت قبلی خواندید که در روستای پینه شالوار یا همان شادآبادمشایخ شاهد ابنیه سنگی دیگری نبودیم تا بتوانیم ساخت و ساز این قبور پر زرق و برق را به آنها نسبت دهیم. حال که چنین قبور پر تشریفاتی را در آن روستا می بینیم که حتی پای مشایخ و عارفان و امرای قرون هفت و هشت و نه تبریز را نیز به آنجا کشانده اند تا جسد خود را در آن گورستان به یادگار بگذارند، آن هم بر آمده از تبریزی که تا دو سده اخیر هنوز از زمین نروییده بود! بنابر این باید بر اساس توضیحاتی که در ادامه می آورم، این گورستان و آثار دیگر را نیز به زباله دان تاریخ بسپاریم و از دایره مفاهیم و منابع آگاهی دهنده در باب پیشینه منطقه خارج کنیم.



سنگ قبر باباحاجی و بابا خواجه

 


سنگ قبر سعد الدین و شیخ محمد

«بابا احمد. بابا احمد بن محمد نواده بابا احمد بن حسین بن بابا نعمت بود. بابا احمد بن حسین شهرت فراوانی داشت و قبر وی تا اواخر دوران قاجاریه از زیارتگاه های معروف به شمار می رفت. شرح حال او در روضات الجنان و جنات الجنان به تفصیل آمده است. نوشته سنگ قبر بابا احمد چنین است:«الله الله، الملک الله، هذا قبر شیخ المشایخ بابا احمد بن محمد بن بابا احمد، در تاریخ اربع و ثمانین و سبعمائة.»


بابا حاجی. از مضمون سنگ نبشته منصوب بر بالاسر بابا حاجی چنین بر می آید که اجداد وی صدارت و مناصب دیوانی داشته اند، اینک سنگ نوشته قبر وی:«الله، هذا الروضة المغفور سلالة الصدور بابا حاجی بن شیخ صدر الدین  توفی فی شوال سنة تسع و ثلثین و سبعمائة، اللهم اغفره.»


بابا خواجه. بابا خواجه از مشایخ شاد آباد بود، در جوانی در گذشته است، اطلاع بیشتری از کیفیت حیات و حالاتش در دست نیست. نوشته قبر او نیز مانند دیگران در پای میلی کنده شده و مضمونش چنین است:«هذا روضة الشاب الفقیر الی عفو الله، سلالة المشایخ بابا خواجه، توفی فی ذیحجة سنة ثمان و سبعین سبعمائة.»


سعد الدین شاد آبادی. از مضمون کتیبه سر قبر وی بر می آید که او به قول سعدی شیرازی از عالمان دین بود و تفقه وی در شریعت چاشنی طریقت داشت. مندرجات سنگنبشته منصوب بر بالا سر قبرش چنین است:«بسم الله الرحمن الرحیم، هذا لقبر للفقیه العالم العابد السالک الناسک الفقیر الی الله تعالی سعد الدین الشادابادی فی رابع رجب سنة عشر و سبعمائة.»


شیخ محمد. خط سنگنبشته سر قبر شیخ محمد نستعلیق ناپخته ای است که بر پایه میلی بلند نقر گردیده و مضمون نوشته چنین است:«هذا روضة المرحوم المغفور الشیخ محمد توفی فی رجب سنة تسع و عشرین و سبعمائة.»


مقبره سلطان اویس


کتیبه قبر سلطان اویس

 

 سلطان اویس. اویس دومین پادشاه سلسله ایلکانی یا آل جلایر است. در سال 757 ه.ق در بغداد به تخت نشست، چندی بعد قصد آذربایجان کرد، با اخی جوق اوزبک مصاف کرد، تبریز را به تصرف در آورد و مقر فرمانروائی خویش ساخت و نوزده سال حکم راند و، خوشیها و ناخوشیها دید در عراق و آذربایجان و اران و ارمنستان فرمانش نافذ بود. شعله های متعدد عصیان را فرو نشاند، گردنگشان زیادی را گوشمال داد، کاخ های زیبایی بر آورد، مجالس عیش و نوش فراوانی به راه انداخت، هنرمندان و شعرای زیادی را نواخت، سلمان ساوجی، شرف رامی، محمد عصار، عبید زاکانی او را مدح گفتند، حتی خواجه سلمان منظومه «فراقنامه» را به خاطر تسلی وی به رشته نظم کشید.» (همانجا، صفحه 619)


آنهایی که نقشه شهر تبریز سال 1827 میلادی را دیده اند، می دانند که تبریز 757 ه.ق تنها مرکز تجمع اشباح در زیر آسمان و بر روی بیابان بوده است و از آن روی که کاخ های هیچ یک از پادشاهان را در تبریز سراغ نداریم بنابراین قبور موجود در این روستا را باید پازل دیگری از حقه بازی تصور نمود. با بررسی این گورستان می توانیم تکلیف اشعار موش و گربه بازی افرادی چون عبید ذاکانی را نیز روشن نماییم. شبیه همان اشعاری که در قالب «قارا مجموعه» به شاه اسماعیل ختائی مربوط دانسته اند!. این گورستان را باید پیشگام مقبره الشعرای تبریز دانست که مدفن شاعران فراوانی  از اعصار دور دانسته اند که جز توهم چیزی در خود ندارد و غیر قابل اعتناست. ولی موضوع این قبور بی سر و سامان برای فرقه سازی و سلسله پردازی به اینجا ختم نمی شود چنانچه درباره سلطان اویس چنین داستانی را نیز در آن کتاب ذکر می کنند:


«تربیت می نویسد:«اویس از سلاطین هنرمند و لطیف طبع و سخنور و نیکو منظر بود، در فن نقاشی و موسیقی مهارت داشت، شعر شناس و شاعر بود و این بیت از اوست:


دارو مده طبیب که داریم درد عشق                                       ما به نمی شویم و تو بد نام می شوی


در سال 771ه.ق که بحبوحه کامرانی و کامروائی وی بود وبائی در شهر تبریز افتاد که سیصد هزار تن را از پای در آورد!!!، نادر میرزا می نویسد:«... با این همه در شهر پیدا نبود که کسی مرده از بسیاری مردم». در اواخر ربیع الاخر سال 776 مرضی صعب بر وجود اویس عارض شد به روایت حافظ ابرو، قبل از آن تاریخ به سه ماه آن پادشاه بر زمان فوت خود آگاه شده وسایل کفن و تابوت و سایر ضروریات سفر آخرت را ترتیب کرده بود و چون آثار نزع بر ناصیه او ظهور نمود ارکان دولت به مرافقت قاضی شیخعلی و خواجه شیخ کججانی بر سر بالین وی حاظر شده طلب وصیت نمودند. سلطان گفت ولایت عهد تعقل به حسین دارد و ایالت بغداد به شیخ حسن. گفتند که شیخ حسن برادر بزرگتر است، تحمل نخواهد فرمود. گفت که شما می دانید. امرا این سخن را به اجازت حمل نمود شیخ حسن را مقید ساختند و در شب دوم جمادی الاولی، سلطان اویس در گذشت ، در همان شب شیخ حسن را نیز به قتل رساندند. سلطان را در گورستان پیران شادباد و شیخ حسن را در عمارت دمشقیه به خاک سپردند و چنانکه معهود بود لوازم تعزیت و سوگواری به جای آوردند.»»(همانجا، صفحه 628)


به دلیل طولانی بودن داستان تاریخ منطقه پادشاهان و حکمرانان زیادی را در خرقه شاعری و دانشمندی و موسیقی نوازی می شناسانند تا با اشعارشان سر بچه های ریش دار را گرم کنند و کسی نپرسد از این سلاطین چه چیزی به یادگار مانده است؟ آیا فقط شعر! اسناد این شعر ها را در کدامین کنیسه و یا کلیسا جستجو کنیم؟. اگر در حدود و حوالی 650 سال پیش، سی صد هزار تن  با شیوع وبا کشته شده اند و به دلیل بالا بودن جمعیت شهر مرگ این جمعیت عظیم قابل رویت نبوده ، چگونه در حدود 150 سال پیش آمار جمعیت تبریز قابل شمارش با انگشتان دست بوده است؟ آیا می توانند چنین گورستان بزرگی را نشان دهند که چنین آمار بزرگی را در آن مدفون ببینیم؟ اگر برای هر 30 هزار نفر از آن جمعیت یک مسجد در نظر بگیریم، در این صورت باید حداقل ده مسجد قدیمی از آن دوران را نشان دهند و به همان تعداد حمام و ... خانه های قدیمی این جمعیت کلان را در کجای تبریز جستجو کنیم؟. احتمالا مهاجمان به تبریز، در  سده های بعدی، هنگام به توبره کردن خاک این دیار، استخوان های مردگان را نیز با خود برده اند، عقل هم چیز خوبی است اگر انسان داشته باشد!. آنهایی که از جمعیت های چند صد هزار نفری سخن می گویند شاید به استادیم های فوتبال نرفته اند تا ببینند جمعیت یک صد هزار نفری یعنی چه!. یقین دارم نخواهند فهمید زیرا با این اوهام بافی ها روزی می گذرانند و کسب درآمد می کنند. در ضمن اوضاع روحیه امیران شاعران و شیوخ لطیف این کشور را ببینید که بعد از مرگ سطان اویس، و با چراغ سبز او پسر بزرگتر را می کشند تا انتقال قدرت به مراد رسد!.درباره سعدی شیرازی و آن خط خرچنگ قورباغه نستعلیق و ... دیگر نیازی به توضیح نمی بینم.


 

«سنگنبشته بزرگی نیز به دیوار مسجد روستای شادباد مشایخ نصب گردیده که به زبان فارسی و دعائی است در حق پادشاه. خط نستعلیق ناپخته ای دارد گچ و دوده و گل قسمت بسیاری از سطح آن را پوشانده و تیغ و تیشه بنایان پاره ای از حروف آن را فرو ریخته است، با این حال اگر چند روزی صرف شستن این سنگ نبشته و به هم پیوستن کلمات و عبارات آن گردد تصور می رود اطلاعات سودمندی درباره تاریخ بنای مسجد و گوشه ای از تاریخ روزگاران پیشین را در اختیار خواننده بگذارد.»(همانجا، صفحه 630)

 

می بینید شیوه جستجوی تاریخ و پیشینه سرزمین مان چگونه رقم خورده است، حضرات نه با کنکاش برای یافتن آثار و اجزای ضروری نیاز زندگی متمدنانه، بلکه با خواندن چند کتیبه و بدون یافتن حتی یک بنای حکومتی و عام المنفعه از دوران گذشته، به نشر تزهای تاریخی پرداخته اند. روایت خط نا پخته کتیبه این مسجد نیز بسان کتیبه سنگ قبر شیخ محمد می باشد که باز از توضیح در باره آن می گذرم.



بقعه خواجه محمد کججانی

سنگ قبر و نرده های سنگی مقبره خواجه محمد کججانی


«قبر خواجه محمد کججانی در درون بقعه ای کوچک قرار گرفته است. عمارت بقعه قدیمی نیست، شاید  در نیمه اول سده اخیر بنا گردیده است و مصالح ساختمانی آن قطعه سنگ های حجاری شده قبور بزرگان و مشایخی است که در گورستان کججان به خاک سپرده شده اند. اما قبر خواجه محمد سالم مانده و قبری است مرتفع به بلندی قریب یک متر که در میان نرده ای جالبی از سنگ مرمر قرار گرفته و میل بلندی بر بالا سر آن نصب گردیده است. در پای میل مزبور کتیبه ای به مضمون «الله، هذا روضه الفقیر الی الکبیر، محمد بن الحاج صدیق بن محمد فی ذی الحجه سنه سبع و سبعین و ستمائة» با حرف نستعلیق نا پخته ای به طور برجسته نقر گردیده است.»(همانجا،صفحه 595)


در یادداشت «سنگ ها فریاد می زنند!» نشان دادم که استفاده از این سنگ قبرهای بدون هویت(بدون کتیبه) در اکثر جاها و برای ساخت و سازهایی با چهره تاریخی مورد استفاده قرار گرفته است که نمونه بسیار حقه بازانه آن را در محوطه ربع رشیدی شاهد هستیم. مشابه نرده های سنگی  قبر خواجه محمد کججانی را در مقبره شیخ شهاب الدین اهری شاهد بودیم که در یادداشت «معبد شیطان!» اجزای مختلف آن بنای نو ساز را توضیح دادم و به آثار یهودیان در برپا کردن آن بقعه و انتقال تفرقه دینی با رنگ تاریخی به منطقه اشاراتی داشتم. حال با مقاسیه تاریخ ساخت این قبور سنگی از اهر تا تبریز و کججان و ... پی به ماموریتی ببرید که برای نمایش دروغین تحرک قدیمی  حضور انسانی در اطراف تبریز اجرا کرده اند.



محراب مصلی یوا داغی

 

«در انتهای جنوبی خیابان پهلوی آذرشهر، در ساحل شمالی رودخانه دهخوارقان، تپه بلندی قرار دارد که عوام آن را «یواداغی» و «دووا داغی» ، و خواص «مصلی داغی» می نامند. ... بالای تپه وسیع و هموار و پوشیده از الواح و سنگ نبشته های قبور  است و در بین اینها نه تنها کتیبه های تازه بلکه سنگ نبشته ها و قطعه سنگ های منقور و منقش فراونی نیز به چشم می خورند که غالبا متعلق به قرن های هفت و هشت می باشند. ... در وسط این گورستان مصلی یا نماز گاه بزرگی به طول و عرض متجاوز از یکصد متر تعبیه شده است که سطح آن از کف گورستان قریب یک متر بلند تر است. محراب جالبی دارد که از سنگ و آجر بنا گردیده، سنگ هایش متعلق به قبور دوران های پیشین است، فقط طاق سنگی منقش وسط محراب سنگ قبر نیست و احتمال می رود سر در قدیمی گورستان با طاق، مدخل مصلی بوده است.»(همانجا، صفحه 509)


و باز هم تکرار همان داستان بی پایه و اساس که راه به جایی ندارد جز اینکه قبول کنیم گروهی از جاعلین بهترین چاره برای نمایش پبشینه تاریخی را در ساخت چند قبر دیده اند که بر اساس کتیبه های موجود در روی آنها باید قبول کنیم این سرزمین گذشته پر شکوهی داشته است. حقه بازی جاعلین را می توان در تکرار یک فرم خاص در طراحی این گورستان ها و در برنامه بعدی، استفاده از این سنگ قبر ها در ساخت بقعه های متعدد و لو دهنده دید. بنابراین جاعلین مامور، کمترین هزینه برای ساخت سلسله ای از شاعران و عارفان و دانشمندان و سلاطین را در ساخت و ساز چند قبر  و حجاری چکند کتیبه دیده اند. مشابه سر در این بنا را در گورستان شاد آباد نیز مشاهده کرده بودیم!.

 

 

مقبره سلطان پیر سردرود


«قبر سلطان پیر، سنگی و بزرگ استو میل خوشتراش بلندی بر بالا سر آن نصب گردیده که دور تا دور آن را پارچه سیاهی پیچیده اند، و در پای میل لوح شکسته ای نهاده شده که در آن کلمات ذیل خوانده می شود:«... المحتاج الی رحمت الله ... محمد بن یحیی ... غرة رجب سنه خمس عشر و سبعمئة» جلو بقعه تسطیح گردیده و کف بقعه از سطح زمین همواره قریب یک متر بلند تر است.»(همانجا، صفحه 592)



این هم نمونه ای دیگر مربوط به شهر سردرود که در تاریخ نویسی ها، قدمت آن را تا سارگون، پادشاه آشور به عقب برده اند!. فکر می کنید این مقبره سازی ها تنها مربوط به ایران و آذربایجان و شهرها و روستاهای حاشیه تبریز می باشد؟. به تصاویر زیر  از مقبره سلاطین و امرا و عارفان و صوفیان تورکیه دقت کنید که مربوط به دوران سلجوقیان تا عثمانی های ناپیدا در تاریخ است.




حال این تصاویر را با نمونه های موجود در شهر ها و روستا های اطراف تبریز مقایسه کنید که پیشتر عکس ها و تصاویر دیگری را نیز آورده بودم:



مقبره ای در روستای پینه شالوار تبریز


سنگ قبر روستای کلجاه

آیا سازندگان این قبور را گروه های واحدی شناسایی نمی کنید؟. آیا
همین تکنیک را که اکنون با برپا کردن پر زرق و برق امامزاده ها بر صحرای حاصل پوریم دیده می شود، حاصل فعالیت های دشمنان قسم خورده مسلمین نمی دانید که با این حقه بازی های سازماندهی شده بر نفرت عمومی جامعه اسلامی  برای دین مبین اسلام می افزایند و بر طبل بد صدای تفرقه دینی می کوبید؟!. آیا از خود نمی پرسید که چگونه این تخته سنگ های تراش خورده در طول زمان به این صورت سالم مانده اند؟ دقیقا نمی دانم که چه زمانی روشنفکری به خواب رفته ما به جای نشخوار طعام فرهنگی بد مزه یهود و نصارا وارد این مباحث خواهد شد و از آبروی بر باد رفته خود دفاع خواهد نمود. می توانستم مطالب دیگری را نیز برای توضیح بیشتر در اینجا بیاورم ولی یقین دارم که پیروان حقیقت با اشاره ای کوتاه نیز پی به حقایق خواهند برد.

پایان


منبع:http://biryol-az3.ro24.ir/page-232533.html


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
پنجشنبه 16 شهریور 1396 ساعت 04 و 08 دقیقه و 44 ثانیه
Amazing! This blog looks just like my old one!
It's on a completely different topic but it has pretty much the same layout
and design. Great choice of colors!
چهارشنبه 15 شهریور 1396 ساعت 21 و 58 دقیقه و 33 ثانیه
Hey there just wanted to give you a brief heads up and
let you know a few of the pictures aren't loading correctly.
I'm not sure why but I think its a linking issue.
I've tried it in two different internet browsers and both
show the same outcome.
دوشنبه 30 مرداد 1396 ساعت 10 و 48 دقیقه و 36 ثانیه
What's up, yes this article is actually pleasant and I have learned lot of things from it regarding blogging.
thanks.
دوشنبه 16 مرداد 1396 ساعت 03 و 10 دقیقه و 40 ثانیه
Good way of telling, and fastidious paragraph to get facts about my presentation focus,
which i am going to convey in university.
شنبه 14 مرداد 1396 ساعت 09 و 24 دقیقه و 10 ثانیه
Hi there to all, because I am really keen of reading this weblog's post to be
updated daily. It contains pleasant information.
شنبه 24 تیر 1396 ساعت 23 و 14 دقیقه و 38 ثانیه
Howdy! This is my first comment here so I just wanted to give a quick shout out and
tell you I genuinely enjoy reading your posts.
Can you suggest any other blogs/websites/forums that cover the same subjects?
Many thanks!
سه شنبه 6 تیر 1396 ساعت 03 و 12 دقیقه و 44 ثانیه
Precisely what I was searching for, thanks for putting up.
چهارشنبه 23 فروردین 1396 ساعت 20 و 05 دقیقه و 09 ثانیه
Wow! This blog looks exactly like my old one! It's on a completely different subject but it has pretty much the
same layout and design. Superb choice of colors!
سه شنبه 22 فروردین 1396 ساعت 06 و 18 دقیقه و 59 ثانیه
Hi there to every body, it's my first pay a visit
of this blog; this weblog contains amazing and
really fine information in favor of visitors.
دوشنبه 21 فروردین 1396 ساعت 09 و 35 دقیقه و 05 ثانیه
Quality posts is the key to attract the visitors to visit the
web page, that's what this website is providing.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی